Saturday, December 17, 2005

هیچکس

دور و برت شلوغه. موبایلت تند تند زنگ می خوره. روزی 100 تا اس ام اس برات میفرستن... اما تنها ای. وقتی با دوستات میری بیرون، توی اوج حال کردن فکر میکنی که خوشبختی، اما شب که میای خونه میبینی تنها ای. وقتی اون دختری که از بقیه دختر های دور و برت بیشتر دوسش داری توی بغلته و داری تو چشماش نگاه میکنی، فکر می کنی که یه کسی رو داری ... اما دو ساعت بعدش میبینی که تنها ای. اون دوستت داره به خاطر اینکه با تو بهش خوش میگذره. اون یکی دوستت داره به خاطر اینکه شاید خر بشی و باهاش ازدواج کنی. اون یکی دوستت داره چون خوشش میاد جلوی دوستاش با مدرک پزشکی تو کلاس بذاره. اون یکی زیاد دوستت داره به شرطی که تو هم زیاد دوستش داشته باشی ... خیلی ها دوستت دارن، اما توی هر کدوم که بگردی یه "چونکه..." یا یه "اگر..." پیدا میکنی. هیچکس نیست که خود خودت رو دوست داشته باشه. بدون قید و شرط. بدون دلیل منطقی... هیچکس نیست. هیچکس ... یه نگاه میکنی به آدمای اطرافت . میبینی که دور و برت شلوغه. موبایلت تند تند زنگ می خوره. روزی 100 تا اس ام اس برات میفرستن... اما تنها ای.

1 comment:

Anonymous said...

پس مادر چيه احمق جان

بهشت زير پاي مادران است